خوب شد باغبان تورا بگرفت
دست بس مهربان تورابگرفت
اي به باغ هميشه روشن عشق
غنچه گل شد به طرف دامن عشق
آه اي آخرين کبوتر عشق
اي گل سينه سرخ پرپر عشق
فصل روئيدن تو امروز است
قصه گل شدن چه جانسوز است
تا نگاه تو آسمان را ديد
آب را باغ و باغبان را ديد
مهربان باغبان تو را بگرفت
مثل يک آسمان تو را بگرفت
توي دستش چو گل شکفته شدي
فاش چون راز بس نگفته شدي
قامت باغبان خميده شکست
رفتي و در غمت به خاک نشست
در فراق تو يک گلستان مرد
تشنهاي در ره بيابان مرد
کاش يک بار ديگر از در عشق
يک نگاهي کني به مادر عشق
در گلستان عشق تو خارم
آمدم عاشقم خريدارم
عشق تنها متاع عاشقيم
عاشقم از ديار شقايقيم
کاش دستان کوچکت يک بار
بزدايد از آينه زنگار

