پری برای پرواز..
بهشت آرزوی منست...
دلی برای شکستن....و زخم در آرزوی پرواز مانده است...مرا چه می شود
وقتی که بیصبرانه می آمدم و با شوق در نیمه راه زخمی که مرا می آزرد و صبری که نداشتم...
گفتی صبر صبر و من بی تاب و بی طاقت....اینجا من و این همه نقطه های کور و سیاه...
اما ذره ذره صبر کردم...و وجودم را که سوزاندم...
تاریک بود و ره دراز و من به آسمان شب چشم دوختم...
تا در آستانه درد و انتظار چشمی به من دوخته شد
و دستی بر سرم
و نوری که کلبه تاریکم را روشن کرد
و اسم اعظم....یا نور النور...یامدبر الامور...
ای که تدبیر به دست گیری و به بهترین روش به پایان رسانی
یا معتمدی...
سایه نگاه تو همیشه بر سرم...ای تو باورم...با تو پر از بال و پرم..پر پروازم تویی می پرستمت
ای سر آغازم ای پر پروازم...


