تبليغاتX
سجاده نور سجاده نور

آخر راه انتظار..اصلا تویی خود بهار..بهار با تو بهار شده..عاشق بیقرار شده..بی تو بهار هم دلگیره..اصلا بهار هم می میره

دلی برای بریدن

پری برای پرواز..

بهشت آرزوی منست...

دلی برای شکستن....و زخم در آرزوی پرواز مانده است...مرا چه می شود

وقتی که بیصبرانه می آمدم و با شوق در نیمه راه زخمی که مرا می آزرد و صبری که نداشتم...

گفتی صبر صبر و من بی تاب و بی طاقت....اینجا من و این همه نقطه های کور و سیاه...

اما ذره ذره صبر کردم...و وجودم را که سوزاندم...

تاریک بود و ره دراز و من به آسمان شب چشم دوختم...

تا در آستانه درد و انتظار چشمی به من دوخته شد

و دستی بر سرم

و نوری که کلبه تاریکم را روشن کرد

و اسم اعظم....یا نور النور...یامدبر الامور...

ای که تدبیر به دست گیری و به بهترین روش به پایان رسانی

یا معتمدی...

سایه نگاه تو همیشه بر سرم...ای تو باورم...با تو پر از بال و پرم..پر پروازم تویی می پرستمت

ای سر آغازم ای پر پروازم...

ای سر آغازم ..ای پرپروازم

 

لينك مطلب | نوشته شده در 86/09/18 ساعت توسط مهفا |