من آمده ام و بر ضريح چشمانت دخيل بستم. و تا سرزمين اجابت پر گستردم. دستهايم را بر پنجره هاي مهربانيت گره زدم. تو بودي و من در ازدحام حرفهاي ناگفته گم شدم.
همچون غباري در مسير نسيم گم گشتم تا مرا راهي به حريم حرم باشد..تا در مسير ردپاي زائرانت عاشق شدن را تجربه كنم..دوست دارم نجواي شاعرانه با تو را..همچون نغمه هاي كبوتران بر گلدسته هاي نور و روشني
من ميهمان نگاه توام.
دستهايم را به آسمان مي رسانم و در اوج تا تو پرواز خواهم كرد و جرعه جرعه از دستان تو خواهم نوشيد..

