تبليغاتX
سجاده نور سجاده نور

آخر راه انتظار..اصلا تویی خود بهار..بهار با تو بهار شده..عاشق بیقرار شده..بی تو بهار هم دلگیره..اصلا بهار هم می میره

در این کرانه تردید راهیست تا تو... که مرا می خواند

و فردا دور است و دیر!

صدایی بی آهنگ و راهی بی منتها

آوای گرمت هنوز با من است

وقتی که در طنین نسیم نجوای تو می پیچد...

اما من دیگر ...نیستم..

بیا و مرا در سایه های سیاهی پیدا کن....

دیریست همدرد نسیم و شقایق تو را می خوانم.....

ای که فریادم را می شنوی...چون بوته های بیقرار چشم به راه دوخته ام

تا صدایی و نجوایی دیگر مرا دریاب....

ای روشنی ثاینه های تاریکی

ادرکنی و لا تهلکنی

لينك مطلب | نوشته شده در 88/07/26 ساعت توسط مهفا |


با روزهای رفته...پیش می روم و لحظه ها را می شمارم

شاید یکی از این ثانیه های رفته تو را بیابم

شاید یکی از این لحظه ها که من تو را می خوانم...

نگاهت در شرمندگی من گره بخورد

و یک بار برای آرزویم..دعا کن

ادرکنی و لا تهلکنی

لينك مطلب | نوشته شده در 88/05/18 ساعت توسط مهفا |


در جستجوی تازه عشقت ..

من می روم به ناکجای شهرها و جاده ها..

و در میان این همه انبوه اندوه شاید مسافری باشد که با او همگام و همصدا تو را بخوانیم

ادرکنی و لا تهلکنی

لينك مطلب | نوشته شده در 87/12/14 ساعت توسط مهفا |


این روز ها بیشتر دوست دارم من هم در مسیر راهت بوته ی نرگسی بکارم...

از تو می خواهم..که باران را بر دستانم بباری

و بوته های اجابت را در دلم بکاری...


لينك مطلب | نوشته شده در 87/11/19 ساعت توسط مهفا |