و فردا دور است و دیر!
صدایی بی آهنگ و راهی بی منتها
آوای گرمت هنوز با من است
وقتی که در طنین نسیم نجوای تو می پیچد...
اما من دیگر ...نیستم..
بیا و مرا در سایه های سیاهی پیدا کن....
دیریست همدرد نسیم و شقایق تو را می خوانم.....
ای که فریادم را می شنوی...چون بوته های بیقرار چشم به راه دوخته ام
تا صدایی و نجوایی دیگر مرا دریاب....
ای روشنی ثاینه های تاریکی
ادرکنی و لا تهلکنی

